Love
من این کلید کیبوردم رو خیلی دوست دارم
آخه آدم رو اول یاد عشق می ندازه بعد یاد
عشقش .
خدایا راضیم به رضات:
خدایا:
بسوزان هر طریقی می پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و ...
من این کلید کیبوردم رو خیلی دوست دارم
آخه آدم رو اول یاد عشق می ندازه بعد یاد
عشقش .
خدایا راضیم به رضات:
خدایا:
بسوزان هر طریقی می پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من
به امید روزی که تمام انسانها این چنین با عشق زندگی کنند.
با عرض شرمندگی سلام
سلامی دوباره به همه ی برو بچه های وبلاگی
اومدم تا یه بار دیگه بتونم چند تا شعر تغریبا قشنگ بهتون هدیه کنم
بابات این مدتم که غیبت داشتم بازم شرمنده
*******************************************
از همه اونایی که می یان این وبلاگ ممنونم و یه سوال دارم :
اینکه نظرتون در مورد شفا بدونم و اینکه چقدر به این موضوع
اعتقاد دارین ؟؟؟!
ممنونتون می شم .
کـاش عــشقی بود، تا با سوز جان می ساختیم
روز و شب می سوختیم و، با جهان می ساختیم
کـــاش در کـنج قفس هم، یــاد گــلرویی به سر
داشــــتیم و، بــا جــفای بــاغبان مـــی سـاختیم
عـمر مــا هـــم گر بهاری داشت در دوران خویش
چـون چـمن، بـا بـرگ ریـزان خزان، می ساختیم
گــر هـم از بگذشته، شیرین خـاطـراتی مانده بود
بــا گــذشـت تـلخ عـمـر بــی امــان، مـی سـاختیم
گــر گـمان مــی رفـت سـامـان مـی پـذیـرد زنـدگی
بـــا مــرارتـهـاش بـهر امــتحان، مــی سـاخـتیم
گــر پر و بالی به جـا می ماند، دور از چشم خلق
بــاز بــا خــاشاک و خــاری، آشـیان می ساختیم
بـود اگــر دلـبستگی، مــا هــــم ز رنـج ایــن و آن
کـــاخ عــیشی، گـوشه ی ایـن خـاکدان می ساختیم
مـــا نـمی خــواهــیم سـامـانــی، اگــر ســر داشـتیم
تـاکـنون بـا هـر چـه مـی شـد، سـایـبان می ساختیم
گــر بــه دســت و پــای مــا بـند تعـلق بـسته بــود
بــا عــذاب زنـدگی، چــون دیــگران، مــی ساختیم
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم
و يا اينكه شريك ماتمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو خود در چشم من خواندي كه از تنها نشيني سخت بيزارم
همينكه خاكسار مقدمت باشم خدا را شكر مي گويم
خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم
از اينكه تا ابد بيش و كمت باشم خدا را شكر مي گويم
تو ميداني كه من هم مثل تو صد غصه خون جگر دارم
همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم
به آن پروردگار واحد و تنها هزاران مرتبه سوگند
از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟
نه اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
ای نگاهت نخی از مخل و از ابریشم
مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم
شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
توی این دنیا بینهایت کجاست ؟!
من آن طرف بینهایت را میبینم ...
کاش وقتی رسیدم تو آنجا باشی ...
چون آنگاه راه رسیدن به تو برایم لذت بخش خواهد بود ...
بینهایتِ من ! منتظرم بمان !
من می آیم !
يك جرعه از چشمان تو از من دلم را مي خرد
يك خنده بر لبهاي تو هوش از سر من مي برد
متن تمام شعر من با عشق معنا مي شود
بي تو وجود خسته ام تنهاي تنها مي شود
وقتي دلم را ياد تو طوفاني و تر مي كند
حال مرا مهتاب هم همواره بدتر مي كند
امشب كجا خوابيده اي آيا كدامين گوشه اي
در خلوت شبهاي من تو در كدامين كوچه اي
گفت:آنجا چشمه خورشيدهاست
آسمان ها روشن از نور و صفاست
موج اقيانوس جوشان فضاست
باز من گفتم: كه بالاتر كجاست؟
گفت: بالاتر جهاني ديگر است
عالمي كز عالم خاكي جداست
پهن دشت آسمان بي انتهاست
بازمن گفتم: كه بالاتر كجاست؟
گفت: بالاتر از آنجا راه نيست
زآنكه آنجا بارگاه كبرياست
آخرين معراج ما عرض خداست
باز من گفتم كه: بالاتر كجاست؟
لحظه اي در ديگانم خيره شد
گفت: اين انديشه ها بس نارساست
گفتمش: از چشم شاعر كن نگاه
تا نپنداري كه گفتاري خطاست
دورتر از چشمه خورشيدها
برتر از اين عالم بي انتها
باز هم بالاتر از عرش خدا
عرصه پرواز مرغ فكر ماست